جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

774

تحفة الملوك ( فارسى )

فرموده شده است ، اندك اندك به عمل نمودن حرارت غريزيه به تحليل مىرود و فانى مىگردد و رطوبات غذائيه ، كه در اوعيهء غذا نضج و تربيت يافته و به‌جاى آن مىآيد ، در كيفيت به منزلهء آن نمىباشد ؛ چون‌كه تربيت و نضج آن در اوعيهء غذا و منى و رحم هرسه شده است ، بلكه نسبت رطوبات غذائيه به آن مثل نسبت آب است كه بدل ما يتحلل روغن ، داخل در چراغ شود و هر وقت كه روغن تمام و فانى گردد چراغ خاموش شود هرچند كه از آب مملو باشد . پس هر وقت كه رطوبت منويّهء اصليه فانى گرديد هرآينه شخص آن فانى مىگردد و مىميرد . و اين را موت طبيعى گويند زياده بر اعراض و امراضى كه از لوازم حدوث و تغير اين دار است و قبل از رسيدن موت طبيعى حادث و عارض اين‌كس مىشود و اين‌كس قبل از موت طبيعى خود مىميرد ؛ چنان‌كه هردو قسم مشاهد و محسوس است و از حوادثات و حالات حيوانات و نباتات است ايضا . پس اگر آن‌كه زنان از براى مردان خلق نمىشدند و مزاوجت و مناكحت فىمابين در كار و به طريق استمرار نمىبود هرآينه به وفات يافتن حضرت آدم يا يك طبقه از اولاد او مثلا ، سلسله وجود بنى آدم ، كه بايد همگى به وجود بيايند ، منقرض و منقطع مىگرديد . و از اين‌جا معلوم شد كه اين حكمت و مصلحت ، كه ابقاى نوع انسان است ، از اعظم اسباب و اوضح وجوه است در ركوز نمودن و مسلط ساختن خداوند شهوت را در جبلّت و خلقت انسان ، مثل ساير حيوانات ، و الا هرآينه اكثر نفوس ضعيفه كه قوت و قدرت بر قيام نمودن به حقوق زنان و اولاد و تحمل جفاى ايشان ندارند اعراض از مزاوجت و مناكحت نمودن مىنمودند و اشخاص و اولادى كه بايد از ايشان به وجود بيايند نمىآمدند . و در اين‌جا كسى توهم ننمايد و نگويد كه چرا خلقت تمام مردانى كه بايد به وجود بيايند مثل خلقت حضرت آدم بدون مزاوجت نشده است تا آن‌كه احتياج به شهوت و مزاوجت نباشد ؛ چون‌كه جواب آن است كه اولا دانسته شد كه حكمت اوليه از خلق فرمودن زنان ، انس و سكون مردان به سوى آن‌ها بوده است . پس هر مردى بر فرض آن‌كه خلقت او مثل حضرت آدم بدون مزاوجت باشد ايضا به جهت سكون و انس و قرار نفس خود محتاج به يك زن مىباشد و همين شهوت ايضا از اسباب و دواعى سكون و انس